گاویست بر آسمان قرین پروين
گاويست دگر نهفته در زير زمين
گر بينايی چشم حقيقت بگشا
زير و زبر دو گاو مشتی خر بين
احمق کیست.
تا زهــره و مــه در آسمــان گشت پـــدید
بهتــر زمی نــاب کسی هیچ نـــدیــــــــــد
مـــن در عجبــم ز می فروشان که ایشـان
به زآنچــه فروشنــد چــی خواهنـد خریـد
وای بر ما
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی
اگر مرد هستید
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نی حق نه حقيقت نه شريعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره اين
شما قضاوت کنید
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم
با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟
اما اصل مطلب
گـــر می نخـــوری طعنــه مــزن مستانــرا
بنیاد مکـــــن تو حیلــــه و دستــانـــــــــــرا
تو غـــره بدان مشو که می نخـــــــــــوری
صد لقمه خــــوری که می غلامست آنـــرا
اما سخن اخر
از مـن رمقی بـسعی سـاقی مانده است
وز صحبت خلق بی وفایی مانده است
از بـاده دوشــین قــدحی بـيش نــمـاند
از عـمر نـدانم که چه باقی مانده است
