تابستون امسال بود که یک گروه دانشجویی به همراه استادشون برای بازدید از کارگاه ما اومدند کارگاه ما در یک منطقه خلوت و باصفا و دور از شهر قرار دارد .یکی از انها که دانشجوی دختری بود فوق العاده پر رو و با اینکه رشته خودشون هنر بود ولی ایرادهای ابتدایی به کارهای استاد من میگرفتند و محض شوخی ومزاح هر چی به زبونش میومد مپروند که استاد نشنیده میگرفتند استاد خودشون هم چیزی نمی گفتند. منم که زشت بود دخالت کنم تا اینکه سفره صبحانه را براشون پهن کردیم و نشستیم به خوردن. صحبت استاد راجع به هنر و ارزش هنر بود که باز هم همان دختر میون سخن استاد پرید و گفت استاد میشه هنرو تو دو جمله تعریف کنید .؟استاد هم سریع پاسخ دادند هنر در جمله اول اینه که ما برای شما صبحانه تهیه کردیم خوردید و هنر در جمله دوم اینه که شما بشینید پای این شیر اب و ظرفها رو بشوری در یک لحظه تموم بچه ها زدند زیر خنده
. از جواب استاد خیلی حال کردم .اول میخواستم مانعش بشم اخه زشت بود مهمون بودند ولی نشست و تموم ظرفهارو شست و اخر سرم وقت رفتن از استاد عذرخواهی کرد و رفت
.